دو برنامه در رادیو جوان
دقت کردین بعضی آدمها همیشه خدا گله دارن از اینکه دستشون نمک نداره. دیگرون قدر زحمتها و کارهای نیکشون رو نمی دونن. دقت کردین دستی که نمک نداشته باشه هر کاری اش کنی نمک نداره که نداره. شما رو نمی دونم اما من به شدت نگرانم که این بی نمکی دستامون تمومی نداشته باشه و تا قیوم قیومت باهامون باشه.... یه سئوال کوچولو:

شما دستتون نمک داره.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 14:15  توسط نویسنده   | 

سلام. شما آدم شادی هستین ؟ شاد بودن و شاد موندن و رمز شادکردن دلها رو بلدیم؟ شادی رمز داره؟ یه عالمه سئوال تو ذهنم دور می زنه ... 

روز اول: با اهالی منزل رفته بودیم یه گوشه و کناری محض هوا خوری ... چند تا جوون اونطرف تر نشسته بودن دور هم .... قلیون می کشیدن ... حرف می زدن ... بازی می کردن و گاهی هم سر هم داد می کشیدن و می خندیدن ...

گفتم : چه آدمای بی ملاحظه ای

گفت: چکارشون داری جوونن دیگه ...  اومدن که شاد باشن.

روز دوم: از مهمونی بر می گشتیم ... اعیاد شعبانیه است و کلی عقد و عروسی و اتفاقهای خوب و مبارک تو این ایام پیش میاد که انشاالله برای همه خیر و خوشی و سلامتی باشه ... پشت چراغ قرمز منتظر سبز شدن چراغها بودیم. از ماشینهای اطرافمون موسیقی هایی با صدای بلند می شنیدیم ... همزمان پخش شدنش با هم چیز عجیب و غریبی بود که نگو ...

گفتم: نمی شنون یا می خوان همه رو مهمون موسیقی های انتخابی شون کنن.

گفت: ای بابا .... شادن دیگه ... خوش باشن ایشااله

روز سوم: بعد از کلی نق زدن بالاخره پسرم خوابید ... با احتیاط بردم تو اتاق خواب بخوابونمش که اونجا سر و صدا کمتره و شاید خدا خواست و او بیشتر استراحت کرد ایضا من ... همسایه بالای ... از سر خوشحالی و نشاط صدای ضبط ش به آسمون می ره و صدای قدمهاشون رو سر ما هوار می شه .

می گه : ای بی انصافا این وقت ظهر چه سرو صدایی گذاشتن ... برم به مدیر ساختمون بگم بهشون تذکر بده

می گم: چکارشون داری ... اینم یه مدل شاد بودن و شادی کردنه دیگه؟

سلام. شما آدم شادی هستین ؟ شاد بودن و شاد موندن و رمز شادکردن دلها رو بلدیم؟ شادی رمز داره؟ یه عالمه سئوال تو ذهنم دور می زنه اما....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 13:0  توسط نویسنده   | 

سلام. خوشحالم که یک بار دیگه تونستم به این محیط بیام و باهاتون حرف بزنم.

اول : تشکر می کنم که ما رو تحویل گرفتین.

دوم : موضوع برنامه کسی صدام می زنه شانس و اقباله . خودتون تا امروز شنیدین و واکنش نشون دادین . بفرماییدکه بخت و اقبال و شناس چقدر در زندگی شما نقش داره. شما آدم خوش شانسی هستین یا خیر و ...

سوم: برنامه نوپای یه جوردیگه شدیدا به همراهی تون نیاز داره ... (فضا بی ریاست ما هم صمیمی حرف زدیم.) موضوع برنامه هم آداب و آیین و سنتهاست بویژه عروسی و عقد و خرید و .... چه آداب و مراسمی دارید و آیا حاضرین به خاطر طرف مقابلتون از این آداب و آیین ها بگذرید.(یعنی آخر گذشت. اند عشقولانه)

منتظرم بنویسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 20:12  توسط نویسنده   | 

سلام. خیلی خلاصه و کوتاه بهم بگو:

شغل - منبع درآمد- کسب و کار- مقام- موقعیت اجتماعی - سمت و .... چقدر در خوشبختی و سعادت ما آدمها نقش داره؟

آیا کسی که مدیر کل یه  شرکت صاحب نامه و درآمد خوبی داره و از همه جهت در رفاه و آرامش به سر می بره خوشبختی دنیایی اش تضمین شده است؟

آیا کارگر ساده نانوایی با همه افت و خیزهای مالی تضمینی برای سعادت و نیک بختی دنیایی اش وجود نداره .

شاید لازم باشه یکبار دیگه خوشبختی رو آهسته و آروم در گوش دلمون تعریف کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 12:39  توسط نویسنده   | 

سلام ... شما خوشبختین؟

مگه شما چه کاره اید که احساس خوشبختی بهتون دست داده؟ منظورم اینه که مگه شغلتون چیه؟ اساسا خوشبختی با شغل و کسب و کار آدما مرتبطه؟

با این توضیحات یکبار دیگه می پرسم :

شما خوشبختید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 13:4  توسط نویسنده   | 

راستش این سوژه از اونجا به ذهنم رسید که می گن عالم محضر خداست. و خدا بر هر کار ما بیناست.

فکرشو بکن هر کاری که انجام بدی ... هر حرفی که بزنی ... درباره هر چی که فکر کنی ... خدا میبینه ... می شنونه و می فهمه. بی اونکه سربزنگاه مچ دستتو بگیره و بگه شما در مقابل دوربین مخفی خدا قرار گرفته بودید.... صبرش زیاده و تحملش زیادتر

خب معلومه که کار ما سخت می شه. یه وقتایی حس می کنی حرفی که گفتی یا فکری که درباره کسی به ذهنت رسید یا برداشت درست و غلطی که از کارهای دیگرون کردی رو هیچکس نمی بینه. نمی شنونه و نمی فهمه .حالا فکرشو بکن که خدا از همه اینها با خبره ... ضمن اینکه نامه اعمالمون هم همینطور تند و تند داره با همه این سیاه و سپیدی ها پر می شه ... امان از روزی که محتویات این نامه بازخونی بشه.

از وقتایی برامون بگو که دلت می خواسته جلوی این دوربین قرار بگیری و یا زمانهایی که دلت نمی خواسته ازت فیلم بگیرن و گرفتن...

منتظرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 13:33  توسط نویسنده   | 

سلام. از همه اونایی که به ما سر زدن ممنونم ... ببخشید که دیر آپ می کنم

موضوع هفته آینده مون این کلام از حضرت امیر (ع) است که فرمودن :

دانش چراغ خرد است.

حالا دوست دارم نظرهاتون رو درباره کسایی بشنوم که ادعا شون می شه بی کسب دانش  هم عقل کلن.

بی کسب معرفت و آگاهی و بی اونکه رد پایی از دانش و علم در اونها ببینی ادعاشون چشم همه رو درآورده.

راستش اینها رو که می نوشتم یه نکته مثل برق از ذهنم گذشت که کی؟ کجاها ؟ خودم دچار این کم خردی بزرگ شدم ... یعنی وهم یزید برم داشته که عقل کلم و خیلی هم بیشتر از دیگرون می فهمم.

به فایلهای شخصی مون هم می تونیم رجوع کنیم. 

دوستان ... دوستون داریم... قرارمون هفته آینده.

یاعلی  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 13:29  توسط نویسنده   | 

الیس الله بکاف عبده

قیمت شما چنده؟ بالاخره هر کسی یه قیمتی داره ؟ یکی با پاداش آخر ماه راضی می شه ... یکی با کمک هزینه سفر ... یکی با پست بالاتر ... یکی با دریافت هدیه یا حتی قول دریافت هدیه... یکی با یه دوستی ساده ... یکی با تغییر محل کار ... یکی با بورسیه تحصیل ... یکی ....

راستی قیمت شما چنده؟ به ازای چه چیزی حاضری پا رو باورت بذاری.... به ازای چه چیزی حاضری حق رو کمرنگ کنی و ....

مراقب حراجیهای انسانیت باشیم. اینروزها همه تاجر شدن.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:32  توسط نویسنده   | 

شما آدم منصفی هستین؟

این سئوال اصلی برنامه  این هفته کسی صدام می زنه است. این هفته رو به انصاف و منصف بودن فکر کنیم ... در همه زمینه ها... پیشداوریها... نظردادنها.... تاییدها... ردکردنها... پذیرفتنها و یا .... تو بگو ... از نظر تو انصاف و عدالت رو چطور می شه در وجودمون موندگار کنیم و از روی سلیقه و هیجانات و احساسات ناپایدار تصمیم نگیریم و نظر ندیم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 10:35  توسط نویسنده   | 

سلام. درسته که موضوع برنامه این هفته مون طعنه و کنایه است. اما شده حرفهایی از جنس طعنه و کنایه بشنوید؟

شده از طعنه کسی دلتون بگیره ؟ دلخور بشین ؟ دردتون بیاد؟

شده به کسی کنایه بزنین ؟

شده درد کشیدن کسی رو ببینین؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:5  توسط نویسنده   |